محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

29

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و تا موادّ آن‌ها مندفع نگردند به اسهال و فصد و « 1 » انفجار مثلًا تسكين آن‌ها ممكن نيست . و بعضى امراض ، زمان انقضاى آن‌ها طولانى است ؛ مانند امراض بلغميه و سوداويه كه به زمان اندك ممكن نيست كه اصلاح يابند . چهارم : آن كه با طبيب به حسن خلق و ادب و حرمت و ملايمتْ تكلّم و معاشرت نمايد و با او خشونت و سخن ركيك نگويد . و اگر از او منقطع گردد و به طبيب ديگر رجوع آورد ، او را تشنيع و مذمّت ننمايد و هر چند او بر خطا و غلط و سوءِ تدبير بوده و رأى صايب نداشته . پنجم : آن كه « 2 » اگر براى طبيبِ معالج خود تحفه [ يى ] و هديه [ يى ] آورد ، بايد كه موافق و لايق او آورد و آن هديه را حقير شمارد و وقرى « 3 » و عظمى بر آن قرار ندهد . و اگر قبول نمايد ، بر او منّت نگذارد و سرزنش نكند و مايهء تفاخر و تكبّر خود و مذلّت و حقارت او نسازد ؛ بلكه بر خود منّت نهد كه او قبول نمود و دست رد بر او نگذاشت ؛ زيرا كه او محنت كشيده و تشويش نموده و كسى كه معالج كسى است ، او مىداند كه بر او چه مىگذرد نه ديگرى ؛ بالجملة ، مادام كه [ بيمار ] او مريض است ، گويا خودِ [ طبيب ] مريض است ؛ خصوص در امراض صعبهء شديدهء حادّه و واسطهء صحّت و تندرستى او شده و او را از قيد و بند امراض و أعلال رهائى داده ؛ خصوص كه متموّل و توانگر باشد و طبيب به سبب توجّه و تَوَغّلُ در تحصيل علم و عمل و معالجه ، از اشتغال به كسب و تحصيل معيشت خود و عيال خود بازمانده و تنگ دست باشد ؛ زيرا كه از يك كس دو كار نمىآيد . و ديگر آن كه با صحّت و تن درستى ، هيچ چيز برابرى نمىكند ؛ چنان چه گفته‌اند : چرا نالد كسى از تنگدستى ؟ كه گنج بى قياس است تندرستى ! و بعدِ صحّت و شفا ، هميشه تعظيم و حرمت او را در مجالس و محافل مرعى دارد و او را نرنجاند ؛ چنان چه گفته‌اند : چو بِه گشتى ، طبيب از خود ميازار چراغ از بهر تاريكى نگهدار ! « 4 »

--> ( 1 ) . الف : ( و ) حذف شده . ( 2 ) . ب : ( آن كه ) حذف شده . ( 3 ) . ب : قربى . ( 4 ) . شعر سعدى قريب به اين مضمون است : چو به بودى طبيب از خود ميازار كه بيمارى توان بودن دگر بار